أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
94
آثار الباقيه ( فارسى )
احوال اگر مىديدند شهرى از شهور از جاى خود از فصول اربعه براى كسور سال شمسى و مقدار تفاوت سال شمسى با سال قمرى پيش افتاده است دوباره آن را كبيسه مىكردند تا آنكه پيغمبر ( ص ) هجرت كرد و چنان كه در پيش گفته شد نسئى به شعبان رسيده بود و آن را محرم ناميده بودند و شهر رمضان را صفر خوانده بودند و پيغمبر منتظر حجة الوداع شد و براى مردم خطبهاى خواند و چنين فرمود الزمان قد استدار كهيئة يوم خلق السموات و الارض يعنى ازمنه و ماهها به مواضع نخستين خود بازگشتند و كارى را كه عرب با ماهها مىكردند از ميان رفت از اينرو حجة الوداع را حج اقوم گويند سپس نسى حرام شد و از بين رفت . ابو بكر محمد بن دريد ازدى در كتاب وشاح چنين گفته كه ثمود ماههاى خود را به نامهاى ديگرى مىخواندند و آن نامها بدين قرار است : موجب كه محرم باشد ، موجر ، مورد ، ملزم ، مصدر ، هوبر ، هوبل ، موهاء ، ديمر ، دابر ، حيفل ، مسبل . و اين شخص مىگويد كه ثمود ماههاى خود را از ديمر كه رمضان باشد آغاز مىكردند و ابو سهل مسيحى عيسى بن يحيى اين شهور را به نظم درآورده و مىگويد : شهور ثمود موجب ثم موجر * و مورد يتلو ملزما ثم مصدر و هو برياتى ثم بدخل هو بل * و موهاء قد يقفو هما ثم ديمر و دابر يمضى ثم يقبل حيفل * و مسبل حتى تم فيهن اشهر برخى از شبهاى يك ماه را بنام خاصى مىخواندند چنان كه واپسين شب را سرار مىناميدند زيرا ماه در آن شب در حال سرو پنهانى بود « 1 » و نيز آن را فحمه مىگفتند ( به وزن طلبه ) براى آنكه ضويى و فروغى در آن نبود و آن را نيز براء مىناميدند براى برائت و دورى آفتاب از آن چنان كه آخرين روز ماه را نحير مىخواندند زيرا ماه در آن روز مانند شترى نحر ميشد و آن روز در نحر و كشتن
--> ( 1 ) - بر جان من چو نور امام زمان بتافت * ليل السرار بودم و شمس الضحى شدم حكيم قباديان